خانه / نقد و گزارش / صدای احمد ظاهر را دوست دارم

صدای احمد ظاهر را دوست دارم

اشاره : از اتفاقات مهم و پر مسرتی که گهگاه اتفاق افتاد، همانا ورود فرهنگیان، هنرمندان، خبرنگاران و عکاسان کشور های مختلف جهان به شهر هرات است.

لاله اسکندری بازیگر محبوب ایرانی که بیشتر با سریال های تلویزیونی برای ما افغان ها آشناست، از جمله مهمانان در در جشنواره فیلم زنان هرات -۱۳۹۳- بود که چند روزی را در هرات گذرانید.  آغاز کار وی در سینما با بازی در فلم « متولد ماه مهر » در سال ۱۳۷۸ بود. اشتغال اسکندری به حرفه بازیگری در سینما و تلویزیون، مانع از ادامه فعالیت‌های وی در دیگر عرصه‌های هنری چون نقاشی، کاشی و عکاسی نشده‌است. او دو خواهر هنرمند به نام های ستاره اسکندری ( بازیگر ) و سارا اسکندری ( چهره پرداز ) و یک برادر هنرمند به نام سیامک اسکندری ( عکاس ) دارد. خبرنگار وب سایت دوربین، مصاحبه ای را انجام داده است که توجه شما گرامیان را به خوانش آن معطوف می داریم:

خیلی سپاسگزاری می کنم از اینکه دعوت ما را برای انجام این مصاحبه پذیرفتید.

من هم سلام عرض می کنم، خدمت خوانندگان خوب شما. خیلی خوشحالم که در افغانستان هستم و در شهر زیبا و تاریخی هرات، مهمان شما می باشم.
ما هم خوشحالیم که میزبان هنرمند محبوبی چون شما هستیم که بیرون از کشورش نیز شهرت فراوان دارد. راستی شما هراتی می فهمید؟
بلی. چون اصلیت من خراسانی است و خصوصاً این که گفتار شهروندان هرات نیز خیلی نزدیک با لهجه خراسان است و هم اینکه من از جنوب خراسان هستم . بنابراین کاملاً اصطلاحات شما را متوجه می شوم.

 قبل از اینکه در مورد انگیزه و هدف سفر شما به افغانستان جویا شویم، کمی در رابطه خود به ما بگوئید؟

من لاله اسکندری هستم. متولد سی ام آذر ماه ( ماه قوس ) سال ۱۳۵۴ خورشیدی، شهرستان تربت حیدریه . فارغ التحصیل رشته گرافیک و قریب شانزده سال است که در زمینه بازیگری فعالیت می کنم. در این شانزده سال در حوزه هنر های تجسمی هم فعالیت داشتم. نزدیک هفت – هشت سال است که با شهرداری تهران کار می کنم. در واقع کاشی کاری برای شهرداری تهران انجام می دهم. نزدیک به ۳۵۰۰ متر مربع کار دیواری انجام داده ام . در این سال ها چیزی حول و حوش پنج نمایشگاه عکس و کار های کاشی شکسته ای که انجام می دهم، داشتم.
برای من به عنوان بازیگر ایرانی خیلی جذاب است ، وقتی که می فهمم در کشور هایی که همزبان با من هستند ، مثل افغانستان و تاجیکستان و حتی کشور های عربی حوزه خلیج فارس که به هر حال سریال های ما را پیگیری می کنند، علاقمند هایی به خود داریم و این برای من خیلی جذابه.

راستی از اینکه در افغانستان هم هوادارانی دارید، اطلاع داشتید ؟

دوستانی که به افغانستان سفر کرده بودند، به من گفته بودند. ولی خوب در واقع جذابیت این وقتی بود که خودم وارد شهر هرات شدم و با مردم از نزدیک بر خورد کردم . و خوب خیلی جاها و خیلی از فروشگاه هایی که رفتم، مرا می شناختند و تمام سریال ها را تقریباً دنبال می کردند و این برای من خیلی جذابه. چون به هر حال هر بازیگری و هر هنرمندی دوست دارد که آثارش از مرز های کشورش فراتر برود و کشور های دیگر را هم در بر بگیرد. خوب فکر می کنم که برای ما هم خیلی افتخار است . چه برای من و چه برای همه هنرمندان ایرانی که بتوانند در کشور های دیگر هم مخاطب داشته باشند.

اگر از شما بپرسیم جدای از این جشنواره که به عنوان مهمان به هرات آمدید، آیا حاضرید به عنوان شهروند عادی ایرانی هم بعد از این به این شهر قدیمی افغانستان سفر بکنید.

بلی. واقعیت این است که من خود خیلی علاقمند بوده و اصولاً آدم جستجو گری هستم. در ایران هم به شهر های دور و نزدیک زیادی سفر کردم. جا هایی که شاید آدم های عادی، خیلی گذرشان به آنجا نمی افتد. اما متاسفانه اتفاق بدی که در این سال ها وجود دارد، این است که رسانه ها خصوصاً شبکه های مختلف تلویزیونی ، تصویر خیلی خوبی از کشور هایی مثل افغانستان و عراق به ما نشان ندادند و مرتباً اتفاقاتی را اینجا مطرح می کنند که در هر حال در ما احساس عدم امنیت بوجود می آید.
برای همین خیلی از افراد خانواده و دوستانم مانع از سفر من می شدند که کجا می خواهی بروی ؟ حالا آنجا حملات انتحاری می شود. اینجوری می شود، امنیت نیست و…
متاسفانه این بزرگترین معضل است که حالا در واقع خصوصاً کشور هایی مثل افغانستان و عراق درگیر آن استند و نه اینکه نباشه و آدم بخواهد منکر آن باشد. ولی آن چیزی را که طی این چند روز در واقعیت من دیدم، با تصویری که قبلاً به ما داده شده بود، فاصله زیادی دارد.

چقدر این فاصله تا دیدگاه قبلی شماست؟

والا به نظر من هرات که فضای امنی دارد. حالا فکر می کنم، اینجا به هر حال لطف دوستان صاحب خانه و میزبان ما این است که برای آرامش ما در واقع تدابیر امنیتی ترتیب دادند. بیشتر جاهایی که ما هستیم، با ماشین های پولیس تردد می کنیم. در غیر از آن نیز به نظر من خیلی احساس عدم امنیت نکردم. یعنی خیلی راحت بودم در فضا .

پس بدون بادیگارد و پولیس هم آمده می توانید؟

( می خندد) بلی. امیدوارم که بتوانم خانواده را دوباره راضی کنم. البته اگر از این سفر سلامت برگردم. چون صبح شنیدم در کابل بمب گذاری شده و از تهران ده تا تلفن داشتیم که چه اتفاقی افتاده.
چرا که نه، اگر قصه و سناریوی خوبی داشته باشد، حتماً.

از آنجایی که تقریبا تمامی اعضای خانواده اسکندری هنرمند اند، به نظر شما این جرقه هنرمند بودن در وجود شما از کجا شروع شد؟

پدر بزرگ من که در واقع اصلیتش کاشمری است، و کاشمر نزدیک به هرات هم است، از طراحان فرش خراسان بود و جزء طراحان قدیمی فرش که چندین نقشه از آثار شان در موزیم فرش تهران نمایش داده می شود. شاید در واقع  جرقه هنر در همین فضا از همان بچگی در ذهن ما خورده شد، به دلیل حضور در کارگاه قالین بافی پدر کلانم. در واقع تصویر کودکی من از شهر پدری ، کارگاه قالین بافی بود که پدر بزرگم داشت.
باغ انار و انگور و آن فضاهایی که نزدیک است با شهر هرات و یک طوری از کودکی گرایش هنری در من بود.
عموی ( کاکا ) من – خداوند رحمت کند- از گویندگان تلویزیون بودند که شش سال پیش فوت کردند. ولی خوب حضور ایشان در خانواده ما خیلی موثر بود در جهت گیری ما به هنر. اول برادر بزرگترم که ایشان آرشیتکس است و عکاس خیلی خوب می باشد. او به نوعی به شکل حرفه ای وارد هنر شد و پشت سر آن ستاره که خواهر بزرگتر از من است ، بازیگری را در تیاتر شروع کرد. به همین گونه ما پشت سر هم وارد هنر شدیم. ما پنج تا خواهر و برادر هستیم که هر پنج نفر در رشته های مختلف هنری کار می کنیم. خواهر بزرگم، گریم کار می کند. برادر کوچکم نویسنده است و من هم بازیگر. معمولاً همین طوری می شود ، در خانواده ای وقتی برادر یا خواهر بزرگتری مسیری را می رود، بقیه اعضای خانواده هم یک جوری پشت سر آن حرکت می کنند.

پس با این حساب فرزندان تان هم هنرمند خواهند شد؟

حالا که فعلاً فرزندی ندارم. امیدوارم در آینده چنین شود.

راستی ازدواج کردید؟

بلی، من ازدواج کردم. سه سال و نیم است و همسرم در واقع فعالیت هنری ندارد. ایشان مهندس هستند و تولید کننده. ولی خیلی مشوق من هستند و خیلی همراه من.

چطور شد که اجازه دادند تا به افغانستان بیائید؟

همه همین را می گویند. بیشترین دوستانم همه می خواستند که در واقع شوهرم یک کاری بکند که من از آمدنم صرفنظر کنم . آنها به او میگفتند که نگذارید لاله برود. خطرناک است، ولی وقتی او شوق و ذوق مرا دید، دیگر خودش با وجود دغدغه های فراوان اجازه داد.
ولی حالا مرتب در تماس هستیم. وی از من و شرایط اینجا میپرسد. خوشبختانه تا به حال همه چیز خوب است و خوش بوده.
( انشاء الله روز های بعد نیز به همین خوبی خواهد بود . )

فلم های زیادی بازی کردید، چرا بیشتر در فلم های تان نقش زنانی را ایفاء نمودید که با مشکلات دست و پنجه نرم میکند؟ و چرا اینکه نقش های طنز و یا پولیسی را کار نمی کنید؟

سریال هایی که بیشتر بازی کردم، در حوزه دفاع مقدس و حوزه جنگ بوده . بدلیل اینکه فکر میکنم به عنوان یک ایرانی که کشورم هشت سال درگیر جنگ بوده، هنوز از زنان ایران کم گفته شده. زنانی که در طول آن سال ها در کنار مردان ایران مقاومت کردند. هشت سال خاک شان را نگاه داشتند و خصوصاً زنان ما در آن سال ها خیلی آسیب دیدند و رشادت ها و فداکاری های زیادی کردند. از مادران شهیدی که فرزندان شان را از دست دادند تا زنانی که همسران شان را از دست دادند. به همین دلیل فکر میکنم، قصه هایی که گفته شده در این سال ها از زنان خیلی کم بوده. شاید اولین دلیلی که مجموعه مثل خاک سرخ مورد استقبال مردم واقع میشود و خصوصاً که مردم افغانستان نیز دوستش دارند، این است که خود مردم افغانستان هم سالیان دراز درگیر جنگ بودند و این احساس را درک کردند نسبت به شرایط که ما در آن سال ها
در ایران داشتیم. من فکر کردم که ادای دین است به کشورم. به همین دلیل پذیرفتم و بازی کردم .
دلم میخواهد آن اتفاقاتی که در جامعه ما شاید یک کمی کمرنگ تر میشود و در واقع فداکاری های که زنان در سالهای قبل داشتند و کمتر به تصویر کشیده شده، در فلم ها تصویر کنم . تصویر آرمانی که خانواده ها دل شان می خواهد از زنان و دختران شان داشته باشند. به همین دلیل شاید این احساسی که شما میگوئید از من به میان آمده باشد.

زنی صبور، فداکار که در واقع در اوایل جنگ است با یک زندگی و یک سری صفاتی که شاید در این روز ها در جامعه ما کمی کمرنگ تر شده باشد. به همین دلیل من هم بیشتر تلاش کردم که در این حوزه کار کنم.
اما در کنار آن نقش های پولیسی هم بازی کردم. یکی از فلم هایی که نقش پولیس را بازی کردم چند سال پیش بود، بنام فلم خشاب خالی. یک تجربه نیز کار طنز داشتم که از تلویزیون ایران پخش شد. بنام اولین انتخاب.
واقعیت این است که در ایران یک اشکالی که وجود دارد.
وقتی یک بازیگری که در یک حوزه معرفی میشود، معمولا کارگردان های بد هم از همان حوزه نقش میخواهند. یعنی خیلی ریسک نمی کنند تا نقش جدیدی را به او بدهند.
من خیلی طول کشید که طی کننده ها را راضی کنم که میتوانم نقش کمیدی را بازی نمایم.

پس دوست دارید نقش کمیدی هم بازی کنید؟

بله اتفاقاً مجموعه ای اولین انتخاب بسیار دیدنی بود و من برای آن نقش کاندیدا شدم در یکی از جشنواره های ایران. یعنی تجربه ای خوبی بود برای من. ولی بعد از آن فرصت های دیگری هم پیش آمد که جذاب نبود. امیدوارم از این به بعد در این حوزه بیشتر کار کنم.

از هنرمندان افغانستان چه کسانی را میشناسید؟

متاسفانه جسته و گریخته با تعداد کمی آشنایی دارم. من از آواز های خوب افغانستان، احمد ظاهر را دوست دارم و یکی از دوستانم قرار است که آلبوم های احمد ظاهر را برایم تهیه کند.

شما نام ایشان را شنیده اید؟

نه، من چندین کاست از ایشان داشتم. و همچنان از خانم مهوش و آقای نعیم پوپل که از هنرمندان سابقه دار افغانستان هستند.  در واقع از کارگردان های افغانستان نیز آقای عتیق رحیمی  و صدیق برمک را میشناسم . اینجا با دوستانی چون خانم لینا اعلم و عاقله هم آشنا شدم که در فلم مخملباف هم بازی کردند.
در واقع فکر میکنم، این چند سالی که طالبان در افغانستان بودند ، فاصله میان ما هنرمندان زیاد شده و ارتباط هنری قطع شده است .  حالا باید یک شگاف چندین ساله پوره شود .
چندین سال زمان میبرد که افغانستان به جایگاه اولی خود باز گردد.

آیا دوست دارید، در نقش سفیران صلح ملل متحد همچون آقای رادان در موضوعات پناهندگان افغان نقش ایفا بکنید؟

با چنین برنامه هایی بیشتر در در داخل ایران آشنایی دارم که انجام میشود.
یکی از کسانیکه در این حوزه خیلی فعالیت میکند، خانم مهتاب کرامتی است که نماینده یونیسف در ایران است. وی سالهاست که به کودکان کشور های درگیر جنگ سر میزند.
در ایران انجو های فراوانی داریم که در مورد بیماری های خاص  و یا در مورد پناه جویان همکاری میکنند.  و با توجه به اینکه جمیعت زیادی از مردم افغانستان در ایران زندگی میکنند ، یکی سری از هنرمندان ایرانی نیز در حوزه آموزش اطفال افغان هم فعالیت دارند.
خیلی خوشحال هستم، به افغانستان آمدم و امیدوارم که این سفر شروعی باشد، برای سفر های دیگر و امیدوارم در آینده نه چندان دور به عنوان یک بازیگر به افغانستان حضور پیدا کنم و فلم های مشترکی را با سینماگران کشور شما داشته باشم و به همین گونه هنرمندان افغان نیز در ایران حضور به هم رسانند و در واقع بتوانیم به عنوان دو کشور هم زبان فلم های را بسازیم که در سطح جهان مطرح باشد و تبادله فرهنگی روز بروز گسترش پیدا کند.
چرا که ما دو کشور دوست هستیم و فکر میکنم که قلب های ما هم با هم نزدیک است امیدوارم دیگر شاهد اتفاقات ناگوار در افغانستان نباشیم و با آمدن رئیس جمهور جدید شرایط بهتر برای مردم معیا گردد و دیگر از اخبار رسانه ها نشنویم که بمب منفجر شد و کسانی کشته شده اند. من از صمیم قلب خوشحالم که مهمان شما بودم و از مهمان نوازی همه مردم افغانستان تشکری میکنم.

نوت:

شماره ۹۸ ماهنامه دوربین  که در کنار  سایر مطالب متنوع و مفیدش، مصاحبه ای اختصاصی با لاله اسکندری از دعوت شدگان دومین جشنواره سینمایی زنان در هرات  انجام شده بود، به لطف دوست گرانمایه فیروز جان مشعوف  به دست این هنر پیشه ی ایرانی رسید. پیش از این نیز، شماره های این مجله، مرتبا به دست آنعده از کسانی که با ایشان مصاحبه انجام می شد، به طرق مختلف می رسید.

مصاحبه با هنرمندان خوشنام داخلی و خارجی، نشانی از تحول و گام بزرگی در سیر تکاملی این نشریه فرهنگی و هنری به شمار می رود.

به قول خانم اسکندری، مجله دوربین نخستین نشریه از افغانستان بوده که تاکنون با وی مصاحبه انجام داده است. وی از اینکه در میان نشریاتی که با او مصاحبه انجام داده اند، مجله دوربین از افغانستان را با خود دارد، خوشحال است.

ما نیز مناسب دیدیم تا به خاطر تشکری از فیروز جان مشعوف و خانم لاله اسکندری هم که شده این خبر و عکس اختصاصی گرفته شده از این بازیگر سینما را به نشر برسانیم.

 

درباره admin

مطلب پیشنهادی

اَنه ای هم از چاپ بیرو شد

نوشته کبیراحمد ایثار ( وکیل شورای ولایتی هرات مه شهرِ خُور به صد کشور نَمِدُم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.