خانه / ادبیات / رویدادهای ادبی / بهار در شعر شاعران کشور

بهار در شعر شاعران کشور

رضا محمدی

بهاریه‌ ها در  شعر دری، تقریباً همیشه شبیه هم بوده‌اند. وصف بهار، نوروز، میر نوروزی و شادمانی و طرب و ترک توبه و در خانه خفتن و دعوت به خیمه زدن بر گلزار…
مگر به ندرت که به خلاف آمد عادت، شاعرانی بهار را با نوروز و سور و بساطش، با تلخی نگریسته‌اند. اما در شعر امروز افغانستان، بهار همواره چنین وجهی داشته‌است. یار باز آمده‌ای برای درد دل، عیدی برای نو شدن داغ‌ها، وقتی برای جنگ و بالاخره زمانی برای مستی دیگران…

معروف‌ترین این شعرها شعر استاد خلیلی است که در شروع سال‌های تلخ افغانستان گفته شد و رویه‌ای را در شعر افغانستان به وجود آورد که تا کنون ادامه دارد.

گویید به نوروز که امسال نیاید
در کشور خونین‌کفنان ره نگشاید
بلبل به چمن نغمۀ شادی نسراید
ماتم زدگان را لب پر خنده نشاید

استاد خلیلی

این لحن تلخ و کنایه‌ آمیز استاد خلیلی، اگر چه زبانی قدیمی‌تر دارد، اما آشنایی زدایی بدیع و ریتم موزیکال آن، از آن شعری بیادماندنی ساخت. بعدتر، شاعران دیگر با مخاطب قراردادن خود بهار و تازه کردن زبان سعی کردند همین فکر را گسترش دهند:

بابه نوروزی پیر!
سرزمینم را از یاد مبر
وقتی از اطلس مرجانی خواب،
جامۀ آرامش به تنت می‌کردی
وقتی از باغ سفر می‌کردی
وقتی ازماهی و مهتاب، از هود قصه می‌آوردی

قهار عاصی

بابه نوروزی، میر نوروزی یا عمو نوروز، همان پیرمرد مهربان اسطوره‌ای است که در همۀ ممالک به شکلی وجود دارد. موعود سالانه‌ای که مبشر سبزی و شکوفایی و تازگی است؛ مبشری که با خویش هدیه‌های تازه برای کودکان و اخبار نیک و خیر و برکت برای خانواده‌ها دارد.
شاعر دیگری در شعری که به مردم تاجیک هدیه کرده، آرزو کرده‌است که بهار آز ان طرف آمودریا شیرینی و شادی به سوغات بیاورد:

بهارا ناز کم کن چانه کم زن
بهای این لب پر خنده‌ات چند
بهارا نوبهار بلخ تلخ است
بیاور از سمرقند خودت قند

ابوطالب مظفری

نوبهار جدا از معنی بهار تازه اشاره‌ای به معبد تاریخی نوبهار است که نخستین معبد زرتشتی شمرده می‌شود و البته، ذکر این نکته خالی از لطافت نیست که حافظ نیز نوروز را تازه شدن آیین زرتشتی توصیف کرده‌است.
بعضی از شاعران اما بهار را تبری داده و مردم را گنهکار
دانسته‌اند که با بهار رویۀ درستی نداشته و ندارند.

چه مردمان بی‌کفایتی
بهار را که فصل باطراوتی است
سنگ می‌زنند

خالده فروغ

زبان گشود پرستو که نوبهاران شد
ولی چو بال بر آورد تیر باران شد
بهار آمد و شعر بهشت بر لب داشت
اسیر خاطر خونین سوگواران شد

سمیع حامد

از بهارانه مگو بیش که آفاق خدا
پایمال ستم لشکر چنگیز شدست

شبگیر پولادیان

بسی بهار گذشت و هنوز خانه به دوشیم
بهار می‌رسد از راه و ما بهار نداریم

لطیف ناظمی

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم

نادیا انجمن

اما بعضی از شاعران از این هم بدتر و تلخ‌تر دیده‌اند. آنها بهار را از جنبه‌های اسطوره‌ای آن جدا کرده و از خیر شادی و طرب و عیش آن به طور کل گذشته‌اند و موقع جولان و عرض اندام دوبارۀ جنگاورانی دانسته‌اند .

باز هم بهار شد پرنده‌ها
با خبر که باز جنگ می‌شود
کو‌ها و دشت‌ها ی دهکده
باز لانه تفنگ می‌شود

محبوبه ابراهیمی

بهار آمده اما درخت گور گل است
درخت پیر که در بارش گلوله شکست
بهار آمده خورشید گور تاریکی است
که دفن گشته در آن هر چه آفتاب پرست
بهار آمده تا دیوها بگردانند
پیاله‌های پر از خون تازه دست به دست

شریف سعیدی

و حتا از دیگران نیز با زبانی کودکانه می‌خواهند که نیامدن بهار را دعا کنند:

آی بچه‌های ده دعا کنید
تا خدا بهار را نیاورد
تا همیشه برف باشد و کسی
جنگ را به کوچه‌ها نیاورد

محبوبه ابراهیمی

اما با این همه کسانی هم بوده‌اند که بهار را ستوده‌اند. و این دفعه سنت‌های نوروزی را نه از نگاهی تلخ و تیره که از نگاهی منتظرانه و حتا عاشقانه نگریسته‌اند.

در باغ‌های یخزده جاری شود بهار
سرشار از صدای قناری شود بهار
توغ علی درفش گل سرخ بر فراز
تا با شکوه ارجگزاری شود بهار

صادق عصیان

توغ یا علم یا جهنده، بیرق بلندی است که در شهر‌های مختلف افغانستان مردم در روز نخست نوروز به نام و تبرک نام حضرت علی می‌افرازند. و بالاخره باید به این بهاریۀ ظریفانه از خانم فایقه جواد مهاجر اشاره کرد که بر خلاف همۀ آن دیگران، بها ر را هم می‌ستاید، هم منتظر است و هم شرحی از مصایب می‌دهد:

از راه دشت‌ها پر از گل بیا بهار
با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار
شهزادگان شهر مرا یاد دار و باز
با دختران غم‌زده کاکل بیا بهار
بر روی قبر‌های چه بسیارمان بریز
با عطر زندگی به تجمل بیا بهار
یا نوبهار! گر چه بهارم به باد رفت
اما پس از تمام تطاول بیا بهار

********
از بهارانه مگو بیش که آفاق خدا
پایمال ستم لشکر چنگیز شدست
شبگیر پولادیان
بسی بهار گذشت و هنوز خانه به دوشیم
بهار می‌رسد از راه و ما بهار نداریم
لطیف ناظمی
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم
نادیا انجمن

اما بعضی از شاعران از این هم بدتر و تلخ‌تر دیده‌اند. آنها بهار را از جنبه‌های اسطوره‌ای آن جدا کرده و از خیر شادی و طرب و عیش آن به طور کل گذشته‌اند. اما به لحاظ طبیعی وآب و هوایی آن را فصلی برای آغاز جنگ‌ها وموقع جولان و عرض اندام دوبارۀ جنگاورانی دانسته‌اند که کوه‌های غرق در برف و سرمای افغانستان آنها را مجبور به صلح می‌کرد.

باز هم بهار شد پرنده‌ها
با خبر که باز جنگ می‌شود
کو‌ها و دشت‌ها ی دهکده
باز لانه تفنگ می‌شود
محبوبه ابراهیمی
بهار آمده اما درخت گور گل است
درخت پیر که در بارش گلوله شکست
بهار آمده خورشید گور تاریکی است
که دفن گشته در آن هر چه آفتاب پرست
بهار آمده تا دیوها بگردانند
پیاله‌های پر از خون تازه دست به دست
شریف سعیدی

و حتا از دیگران نیز با زبانی کودکانه می‌خواهند که نیامدن بهار را دعا کنند:

آی بچه‌های ده دعا کنید
تا خدا بهار را نیاورد
تا همیشه برف باشد و کسی
جنگ را به کوچه‌ها نیاورد
محبوبه ابراهیمی

اما با این همه کسانی هم بوده‌اند که بهارا را ستوده‌اند. و این دفعه سنت‌های نوروزی را نه از نگاهی تلخ و تیره که از نگاهی منتظرانه و حتا عاشقانه نگریسته‌اند.

در باغ‌های یخزده جاری شود بهار
سرشار از صدای قناری شود بهار
توغ علی درفش گل سرخ بر فراز
تا با شکوه ارجگزاری شود بهار
صادق عصیان

توغ یا علم یا جهنده، بیرق بلندی است که در شهر‌های مختلف افغانستان مردم در روز نخست نوروز به نام و تبرک نام حضرت علی می‌افرازند. و در این بین بسیار افسانه‌ها و قصه‌هاست که نوروز را روز نخست خلافت وی، به عنوان خلیفۀ چهارم مسلمین، می‌شمارند، که گویا نوعی جابجایی و دگرشدگی با داستان جمشید پادشاه صورت گرفته‌است. اما به هر حال این آموزۀ صوفیانه که حضرت علی را شاه اولیا و شفادهندۀ بیماران می‌شناساند، با سیر تاریخی ممزوج شدن همۀ قصه‌ها و اساطیر افغان‌ها با نام و داستان حضرت علی، نوروز را از وی جدایی‌ناپذیر می‌سازد. در بسیاری از شعرها شکوایه‌های بهاری برای چاره‌جویی به ایشان خطاب شده‌است. معروف‌ترین همۀ آنها در ترانۀ معروف ( بیا بریم به مزار ) دیده می‌شود

نظرگاه می‌روم فردا خدا را
بگیرم دامن شیر خدا را
علی شیر خدا یا شاه مردان
دل نا شاد ما را شاد گردان

و بالاخره باید به این بهاریۀ ظریفانه از خانم فایقه جواد مهاجر اشاره کرد که بر خلاف همۀ آن دیگران، بها ر را هم می‌ستاید، هم منتظر است و هم شرحی از مصایب می‌دهد:

از راه دشت‌ها پر از گل بیا بهار
با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار
شهزادگان شهر مرا یاد دار و باز
با دختران غم‌زده کاکل بیا بهار
بر روی قبر‌های چه بسیارمان بریز
با عطر زندگی به تجمل بیا بهار
یا نوبهار! گر چه بهارم به باد رفت
اما پس از تمام تطاول بیا بهار

 

درباره admin

مطلب پیشنهادی

رونمایی از « کتاب مرد مردستان » در تالار مولانا

کتاب (( مرد مردستان))  تازه ترین اثر مولانا غلام محمد نجیبی کرخی عصر روز چهارشنبه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.